خضراء
کار گروهی جوانان ونوجوانان استان زنجان در سال پیامبر اکرم (ص)
درباره ...
مرضیه توحیدلو
فائزه جعفری
ناهید موسوی
لیلا حسنی
مریم بیات
اعظم نوری
صغری بنابی فرد
|
لوگوي خود را در اينجا قرار دهيد.
|
هفته چهارم اسفند 1385
هفته سوم اسفند 1385
هفته دوم اسفند 1385
هفته سوم بهمن 1385
هفته اوّل بهمن 1385
هفته سوم دی 1385
هفته اوّل دی 1385
هفته چهارم آذر 1385
هفته دوم آذر 1385
هفته دوم آبان 1385
هفته اوّل آبان 1385
هفته چهارم مهر 1385
هفته سوم مهر 1385
هفته دوم مهر 1385
هفته چهارم مرداد 1385
هفته اوّل مرداد 1385
هفته چهارم تیر 1385
هفته سوم تیر 1385
لینک های روزانه
آمار وبلاگ
آمار بازدید : نفر
افراد آنلاين :
نفر
امكانات ويژه
آغاز وحی ( داستان )
آغاز وحی
فــرشتــه ای از طـرف خـدا مامور شد آیـاتی چنـد به عنوان طلیعه و آغاز کتاب هدایت و سعـادت، برای «امین قریش» بخواند تا او را به کوه نبوت مفتخر سازد. آن فرشته، همان (جبرئیل) و آن روز همان روز (مبعث) بود که در آینده درباره تعیین این روز صحبت می کنیم. جای شک نیست که روبرو شدن با فرشته ، آمادگی خاصی لازم دارد تا روح شخص بزرگ و نیرومند نباشد ما تاب و تحمل بار نبوت و ملاقات فرشته را نخواهد داشت (امین قریش) این آمادگی را به وسیله عبارت های طولانی تفکرهای ممتد و عنایات الهی به دست آورده بود. به نقل بسیاری از سیره نویسان، پیش از روز بعثت خوابها و رویاهایی میدید که مانند روز روشن دارای حقیقت بود پس از مدتی لذت بخش ترین ساعات برای او، ساعت خلوت و عبادت در حال تنهایی بود. او به همین حال به سر میبرد تا این که در روز مخصوصی فرشتهای با لوحی فرود آمد و آن را در برابر او گرفت و به او گفت: «اقراء» یعنی بخوان. او از آنجا که امی و درس نخوانده بود پاسخ داد که من توانایی خواندن ندارم. فرشته وحی او را سخت فشرد سپس درخواست خواندن کرد، و همان جواب را شنید، فرشته بار دیگر او را سخت فشرد این عمل سه بار تکرار شد و پس از فشار سوم ناگهان در خود احساس کرد می تواند لوحی که در دست فرشته است بخواند در این موقع آیات را که در حقیقت دیباچه کتاب سعادت بشر به شمار می رود خواند اینک ترجمه آیات:«بخوان به نام پروردگارت که جهان را آفرید، کسی که انسان را از خون بسته خلق کرد، بخوان و پروردگار تو گرامی است آن که قلم را تعلیم داد و به آدمی آن چه را که نمی توانست آموخت». جبرئیل مأموریت خود را انجام داد و پیامبر نیز پس از نزول وحی، از کوه «حرا» پایین آمد؛ و به سوی خانه «خدیجه» رهسپار شد.
نوشته شده توسط
گروه خضراء در
سه شنبه هجدهم مهر 1385 ساعت
8:52 قبل از ظهر
جنگ بدر ( زندگی نامه )
جنگ بدر
جنگ بدر، علاوه بر این كه نخستین جنگ سر نوشت ساز در تاریخ اسلام است، ویژگی دیگری نیز دارد، زیرا این جنگ اولین مرحله از مراحل مبارزه جدی خونینی است که اسلام در مقابل شرک انجام داده است. جنگ بدر به طور مطلق اولین جنگی است که این دو گروه در صحنه آن روبرو می شوند، و دستههای متشکل و منظمی را در آن شرکت میدهند که از آغاز ظهور دعوت اسلام و پدید آمدن خصومت میان این دعوت و کفر بیسابقه است.
اسباب و علل جنگ
خطری که مشرکین از تصور آن بر خود می لرزیدند اکنون تحقق یافته، و به صورت امری واقع در برابرشان قرار گرفته است. زیرا مدینه در همگی ساعات شب و روز بیدار و در کمین است، تا هر حرکتی از حرکات بازرگانی قریش، در میان مکه و شام را زیر نظر قرار دهد، و در فرصت مناسب حمله و هجوم بر کاروان را آغاز کند. در اوایل پاییز سال دوم هجرت، مدینه از خبرگزاریهای خود اشارهای دریافت کرد، دال بر این که ابوسفیان بن حرب در راس کاروان بازرگانی بزرگی از مکه خارج، و به سوی شام رهسپار شده است، و به دنبال دریافت این اشاره، پیامبر(ص) در میان دویست جنگجو به قصد تعرض نسبت به آن کاروان از مدینه بیرون تاخت، و این همان تحرک نظامی است که در تاریخ به نام غزوه عشیره ثبت شده است. ولی کاروان امکان یافت تا خود را از دسترس هجوم برهاند و با سرعت تمام به شام برساند. و از این رو مسلمین بازگشت کاروان را با چشم همیداشتند تا در آن فرصت آن را مورد تعرض قرار دهند.
آنگاه پیامبر(ص) طلحه بن عبیدالله و سعید بن زید را به صورت گشتی مامور ساخت تا به طرف شمال حرکت کنند و در انتظار بازگشت کاروان باشند. و این گشت به انجام ماموریت خود رهسپار گشت تا به سرزمین حوراء وارد شد و در آنجا مکث نمود تا چون کاروان بزرگ بازرگانی مکه متشکل از هزار شتر تحت سرپرستی ابوسفیان از آن ناحیه عبور کرد، شتابان به نزد پیامبر (ص) بازگشت ولی طلحه و سعید وقتی بازگشتند که پیامبر (ص) ویاران به سرزمین بدر رسیده بودند...
ادامه دارد...
پیامبر در صحنهی کارزار بدر، صدر بلاغی
نوشته شده توسط
گروه خضراء در
سه شنبه هجدهم مهر 1385 ساعت
8:49 قبل از ظهر
رحمت آسمانی ( داستان )
رحمت آسمانی
حلیمه خاتون نقل می کند که روزی در کنار محمد (ص) نشسته بودم ناگهان دو مرغ سفید آمدند و در گریبان آن حضرت رفتند و ناپدید شدند. حلیمه می گفت: من این نوع اتفاقات عجیب را در وی مشاهده میکردم، گاهی شاد می شدم، گاهی نگران. حلیمه میگوید: روزی من محمد (ص) را در خانه گذاشتم و به جهت حاجتی به بیرون رفتم و چون به خانه باز گشتم با فریاد و ناراحتی گفتم: محمد (ص) کجاست؟ شوهرم گفت: با خواهرش به تماشای صحرا رفته است. آن روز نیز هوا خیلی گرم بود. وقتی دخترم، محمد (ص) را به خانه آورد با عصبانیت به دخترم گفتم: چرا محمد (ص) را در این گرما بیرون بردی. دخترم رو به من کرد و گفت: ای مادرم ناراحت مشو، ما هر جا که میرفتیم ابر سفیدی بالای سر او سایه میافکند.
کلیات تحفه المجالس، ابن تاج الدین
نوشته شده توسط
گروه خضراء در
سه شنبه هجدهم مهر 1385 ساعت
8:46 قبل از ظهر
پرسش و پاسخ ( پرسش و پاسخ )
با کافران و مجرمان چگونه برخورد کنیم؟
روزی مردی یهودی که چند دینار از پیغمبر اکرم(ص) طلب داشت ، تقاضای پرداخت طلب خود را کرد. آن حضرت فرمود : فعلاً ندارم. مرد یهودی گفت : از شما جدا نمی شوم تا بپردازید. پیامبر (ص) فرمود : من هم با تو در اینجا می نشینم. آن قدر نشست که حضرت نماز ظهر ،عصر ،مغرب ،عشا و نماز صبح روز بعد را همان جا خواند. اصحاب خواستند یهودی را بیازارند ، ولی حضرت آنها را از چنین کاری باز داشت. عرض کردند : یک یهودی شما را بازداشت کند؟! حضرت فرمود : خداوند مرا مبعوث نکرده تا به مردم ستم کنم! پیامبر و تعدادی از مسلمانان تا نیمه روز در آن مکان نشستند. در این هنگام یهودی گفت : گواهی می دهم خدایی جز خدای یکتا نیست و تو فرستاده خدا هستی. سپس عرض کرد: به خدا سوگند از این کاری که نسبت به شما روا داشتم، قصد جسارت نداشتم، بلکه خواستم بدانم اوصاف شما با آن چه در تورات به ما وعده دادهاند تطبیق میکند یا خیر؟ چون در آنجا خواندهام که پیغمبر خاتم در مکه متولد می شود و به یثرب هجرت میکند، درشتخو و بد اخلاق نیست، با صدای بلند سخن نمی گوید، ناسزا و بد زبان نیست، اینک همه ثروتم را در اختیارتان میگذارم تا در راه خدا به مصرف برسانید.
آداب معاشرت
قلب مخموم چیست؟
یک روز یکی از اصحاب به پیامبر گفتند: یا نبی الله ، بهترین مردم کیست؟ گفت: صاحب قلب مخموم و زبان صادق .... گفتند: يا نبی الله، زبان صادق را دانستیم، ولی قلب مخموم چیست؟ گفت: قلب مخموم دل آراسته به تقوی و پیراسته از گناه و ظلم و حسد است.
نوشته شده توسط
گروه خضراء در
سه شنبه هجدهم مهر 1385 ساعت
8:44 قبل از ظهر
پرسش و پاسخ ( پرسش و پاسخ )
پرسش و پاسخ
چرا حلیمه برای تربیت حضرت محمد او را به صحرا ميبرد؟
1ـ هوای آزاد و محیط بی سرو صدای صحرا موجب محکم شدن استخوان و رشد و تربیت سالم جسم و جان بچه می شد ، و افرادی که در آن هوای آزاد تربیت می شدند ، روحشان نیز همانند هوای آزاد بیابان پرورش می یافت.
2ـ زنانی که بچه های خود را به صحرا برده و به زنان بادیه نشین می سپردند فرصت بیشتر و بهتری برای خانه داری و جلب رضایت شوهر پیدا می کردند ، و این مسئله در زندگی داخلی و محیط خانه آنان بسیار موثر بود.
3ـ اعراب صحرا عموماً زبانشان فصیح تر از شهر نشینان بود و این یا به خاطر آن بود که زبان مردم شهر در اثر رفت و آمد کاروانیان مختلف و اختلات و آمیزش با افراد گوناگون اصالت خود را از دست می داد و لهجه صحرا نشینان که آمیزشی با کسی نداشتند به اصالت و فصاحت خود باقی بود ، یا هوای آزاد بیابان در این جریان موثر بود و شاید جهات دیگری نیز بوده که در این فصاحت لهجه تاثیر داشته است.
زندگانی حضرت محمد (ص)، سید هاشم رسولی محلاتی
نوشته شده توسط
گروه خضراء در
سه شنبه هجدهم مهر 1385 ساعت
8:40 قبل از ظهر
سفر دل ( قطعات ادبی )
سفر دل
خیالم را به جانب آسمان مهر دوست پر و بال می بخشم ناگاه خویش را بر ساحلی امن و آرام مییابم. چشمانم نظاره گر دریاست. وسعت بی کران دریا شهد آرامش بر وجودم می چشاند، نسیمی که از جانب دریا می وزد و بوی لطافت دریا به مشامم می رساند و دست نوازش بر گونه هایم می کشاند چشمانم را رهسپار افق دور دست می کنم. آنجا که پیوندی است میان آسمان و دریا. احساس خاص در درونم جوانه می زند و در خاک دلم ریشه می دواند کششی خاص مرا به جانب خویش فرا می خواند. نمی دانم شاید دلم رهسپار دیار عشق گشته اما کدامین معشوق مرا بسوی خود فرا میخواند، کدامین نگار زیباست که دلم سرگشته مهر اوست؟ این حزن شیرین از کدامین سوی به جانب دلم روانه گشته و چرا من به کنار دریا و به نظاره آسمان چنین شوری در دلم به پا خواسته؟ ناگه صدایی از درونم بر می خیزد شاید برای عشق او دلی می باید داشت به وسعت دریا و به پاکی آسمان. دلم را به دریا میسپارم تا وسعت از دریا گیرد و تصویر آسمان پاک را در خویش مصور سازد. از ژرفای وجود طالب عشقش می گردم. مدتی است که سرگشته و مدهوش اسیر تلاطم امواجم. نمی دانم مرا به کدامین سوی می کشاند. آیا ره به بی نهایت خواهم برد. عشق را از اعماق درون میخوانم، ناگاه خورشید عشق از افق بیکران طلوع می کند و مرا در پرتو انوار طلایی مهرش می گیرد.
نوشته شده توسط
گروه خضراء در
سه شنبه هجدهم مهر 1385 ساعت
8:37 قبل از ظهر
دعاهای پیامبر اکرم (ص) ( قطعات ادبی )
دعاهای پیامبر اکرم (ص)
* خداوندا، مرا چنان کن که شکر تو را بزرگ بشمارم و بسیار به یاد تو باشم و از نصیحت تو پیروی کنم و وصیت تو را حفظ کنم.
* خداوندا، گناهانم و تمامی خطاهایم را ببخش. «خداوندا، به من توان ده و کارم را به صلاح آور و به کارهای نیک و اخلاق پسندیده هدایت کن ، چرا که جز تو کسی نمی تواند به کارهای نیک هدایت کند و از کارهای بد منصرف کند.»
* خداوندا، من از تو صحت ایمان و استواری در حسن وخلق و کامیابی ای که رستگاری به دنبال داشته باشد و رحمتی از سوی تو و عافیت و مغفرت و رضوانی از سوی تو خواهانم.
« خداوندا، ای گرداننده دلها، دلهای ما را سوی طاعت خود بگردان.»
پیام پیامبر، بهاء الدین خرمشاهی و مسعود انصاری
نوشته شده توسط
گروه خضراء در
سه شنبه هجدهم مهر 1385 ساعت
8:36 قبل از ظهر
نامگذاری سرزمین قم ( داستان )
نامگذاری سرزمین قم
مرحوم صدوق در کتاب «علل الشرایع از عیسی بن عبدالله اشعری» نقل می کند که امام صادق فرمود :
پدرم از پدرش و او از پدرش تا رسول خدا صلی الله علیه و آله خبر دادند که آن حضرت فرمود: هنگامی که خداوند در شب معراج مرا به آسمانها برد، جبرئیل مرا بر دوش راستش گرفت. نگاه کردم به مکانی در ارض جبل (زمین کنار کوه) که رنگ سرخ داشت و آنچنان میدرخشید که خوشرنگتر از زعفران و خوشبوتر از مشک بود ناگهان دیدم در آن مکان پیری نشسته است که کلاهی دراز بر سر دارد، از جبرئیل پرسیدم : این بقعه و مکان سرخ کجاست که خوشرنگ تر از زعفران و خوشبو تر از مشک است؟
در پاسخ گفت: این مکان، محل سکونت شیعه تو و شیعه وصی تو علی علیه السلام است گفتم: این کلاه دراز کیست؟ گفت: او ابلیس پدر شیطانهاست. گفتم: او در آنجا چه میخواهد؟ گفت: او میخواهد مردم آنجا را از ولایت امیرمومنان (ع) باز دارد و آنها را به سوی فسق و انحراف دعوت کند. گفتم: ای جبرئیل، ما را به آن مکان ببر. جبرئیل مرا به سرعت برق جهنده به آنجا رساند به پیر کلاه دراز گفتم: قم یا ملعون (برخیز ای لعنت شده) و از اینجا برو. برو به میان دشمنان مردم این سرزمین و در اموال و اولاد و زنان آنها شرکت کن، چرا که شیعه من و شیعه علی به گونهای هستند که تو را بر آنها سلطه نیست . از این رو که پیامبر فرمود: « قم یا ملعون» این سرزمین قم نامگذاری شد.
آفتاب عالمتاب،لطیف راشدی ص 76 و 77
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1- بحار الانوار ( ط قدیم ) ج6 ، ص398 .
نوشته شده توسط
گروه خضراء در
سه شنبه هجدهم مهر 1385 ساعت
8:33 قبل از ظهر
خطبه آن حضرت در اول رمضان ( حدیث نبوی )
خطبه آن حضرت در اول رمضان
بدانید همانا خداوند گرامی و گرانقدر برای هر شیطان شرور هفت شخص از فرشتگان را موکّل نموده است، و تا انقضای ماه رمضان جن زده نمی شود.
بدانید که از اولین شب ماه رمضان تا آخرین شبش درهای آسمان باز و دعا در آن پذیرفته است.
پیام پیامبر، بهاءالدین خرمشاهی و مسعود انصاری
نوشته شده توسط
گروه خضراء در
سه شنبه هجدهم مهر 1385 ساعت
8:30 قبل از ظهر
یک خطبه از حضرت رسول ( حدیث نبوی )
یک خطبه از حضرت رسول
نخستین خطبه ای که رسول خدا (ص) در مکه چون قومش را دعوت کرد ایراد نمود:
خداوند را سپاس گزارد و ستایش نمود، آنگاه فرمود :
کسی که پیشقراول قومی است به اهل خود دروغ نمی گوید، سوگند به خداوند اگر به همهي مردم نیز به فرض محال دروغ میگفتم به شما دروغ نمیگفتم و اگر نعوذ بالله همهي مردم را فریب میدادم، شما را فریب نمی دادم. سوگند به خدایی که هیچ معبودی«راستینی» جز او نیست من فرستاده الهی برای شخص شما و همه مردم هستم. سوگند به خداوند چنان که می خوابید خواهید مرد و چنانچه از خواب بر میخیزید، برانگیخته میشوید و به خاطر کردارتان از شما حساب باز پس میگیرند و در برابر نیکی پاداش نیک و در برابر بدی سزای بد به شما داده میشود که آن پاداش و سزا یا بهشت جاودانه است یا دوزخ همیشگی.
پیام پیامبر، بهاءالدین خرمشاهی و مسعود انصاری
نوشته شده توسط
گروه خضراء در
سه شنبه هجدهم مهر 1385 ساعت
8:29 قبل از ظهر
مطالب پیشین
کپی برداری از مطالب وبلاگ فقط با ذکر منبع مجاز میباشد .
All Rights Reserved 2005-2006 © by khazraa