خضراء
کار گروهی جوانان ونوجوانان استان زنجان در سال پیامبر اکرم (ص)
درباره ...
مرضیه توحیدلو
فائزه جعفری
ناهید موسوی
لیلا حسنی
مریم بیات
اعظم نوری
صغری بنابی فرد
|
لوگوي خود را در اينجا قرار دهيد.
|
هفته چهارم اسفند 1385
هفته سوم اسفند 1385
هفته دوم اسفند 1385
هفته سوم بهمن 1385
هفته اوّل بهمن 1385
هفته سوم دی 1385
هفته اوّل دی 1385
هفته چهارم آذر 1385
هفته دوم آذر 1385
هفته دوم آبان 1385
هفته اوّل آبان 1385
هفته چهارم مهر 1385
هفته سوم مهر 1385
هفته دوم مهر 1385
هفته چهارم مرداد 1385
هفته اوّل مرداد 1385
هفته چهارم تیر 1385
هفته سوم تیر 1385
لینک های روزانه
آمار وبلاگ
آمار بازدید : نفر
افراد آنلاين :
نفر
امكانات ويژه
خطبه عُتَبه در سپاه مکه ( زندگی نامه )
جنگ بدر
خطبه عُتَبه در سپاه مکه
سپس عتبه بن ربیعه در برابر سپاه به ایراد خطبه پرداخت، و گفت: ای گروه قریش، به خدا قسم که شما از جنگ با محمد سودی نخواهید برد، و طرفی نخواهید بست، زیرا به خدا قسم، اگر شما دست به خوان او بیالایید، بعد از این هر یک از شما از نگریستن بروی آن دیگر کراهت خواهدداشت، زیرا او عموزاده اش را یا دایی زاده اش را یا فردی از طایفه اش را کشته، پس هم اکنون به مکه بازگردید، و محمد را با سایر قبایل عرب واگذارید، تا اگر او را بکشند، خواسته شما تحقق یابد، و اگر او پیروز شود شما نیز از راه سازش وآشتی با او درآیید، و از شوکت و قدرت او برخوردار شوید.
پیام پیغمبر (ص) به قریش
و در همین گیرو دار بود که پیغمبر (ص) سفیری به نزد سران قریش فرستاد، و به ایشان پیام داد که: به مکه بازگردید، و دست از جنگ بدارید، زیرا اگر دیگران با من سر از خصومت و پیکار درآیند برای من خوشایندتر از این است که شما در برابر من چنین موضعی اتخاذ کنید. وصول پیام پیغمبر (ص) رأی مخالفین جنگ را تقویت کرد، و حکیم بن حزام، که طرفدار بازگشت به مکه بود، با استفاده از این فرصت، گفت: «او پیشنهاد منصفانه ای را به شما عرضه کرده است، پس آن را بپذیرید، زیرا، به خدا قسم، اگر آن را رد کنید، بر او غلبه نخواهید کرد». ولی ابوجهل هم چنان در اصرار و عناد خود بماند، و گفت: به خدا قسم، اکنون که خدا امکان دست یافتن به ایشان را به ما عطا کرده، از جبهه ی کارزار بازنخواهیم گشت، مگر آنگاه که ا یشان را به هزیمت برانیم، و از خلال دره ها و شکاف کوه ها و کنار صخره ها دستگیر کنیم، و به اسارت ببریم!
آن که بر شتر سر خموی سوار است
این کوشش صلح جویانه از طرف عتبه مصداق بیان پیغمبر (ص) بود، که چون سپاه مکه را دیدار کرد گفت: اگر در وجود یکی از این قوم خیری باشد، آن یک تن همانست که بر آن شتر سر خموی سوار است، و اگر آن قوم از او اطاعت کنند، کارشان به صلاح و فلاح خواهد گرایید و این شترسوار همان عتبه بن ربیعه بن عبد شمس بن عبد مناف بود، که در جلوگیری از جنگ کوششی بسزا داشت، و خطبه ی مسلحانه اش در همان زمینه ی پیام مشفقانه ی پیغمبر (ص) بود.
آشوبگری ابوجهل
ولی ابوجهل، به مجرد اطلاع از مضمون پیام پیغمبر (ص) و فعالیت صلح جویانه ی عتبه، از شدت خشم برآشفت، و عتبه را به جبن و خوف از کشته شدن پسرش ـ که در سپاه اسلام بود ـ متهم ساخت، و حکیم بن حزام، فرستاده ی عتبه، را گفت: به خدا قسم که شدت ترس در اعماق وجودش نفوذ نکرده، و به هنگام دیدن محمد و سپاهش ریه هایش از بیم و هراس متورم شده است! سپس خشم ابوجهل طغیان کرد، و با هیجانی شدید شمشیر خود را از نیام برآورد، پهنه ی آن را بر پشت دست بنواخت، و مردی به نام «ایماء بن رحضه غفاری» چون امواج شر را در چهره ی او مشاهده کرد، گفت: این فال شومی است! زیرا کاری که با چنین رفتار جنون آمیز آغاز می شود، از آینده ی بدی حکایت دارد، و زیانی عظیم از پی می آورد. و در این میان عتبه چون سخن ابوجهل و متهم ساختنش به خوف و جبن را بشنید، گفت: او به زودی خواهد فهمید که کدام کس از جنگ ترسیده است، و ریه اش از شدت وحشت متورم شده است. من یا او! اینگونه و برای تحقق امری که خدا اراده کرده بود، شتابزدگی و سبک سری بر حکمت و عقل پیروز گشت، و صلح جویی صاحب شتر سر خموی با شکست مواجه شد، و رأیِ ابوجهل بر کرسی نشست، و سپاه مکه را به برخورد با مبارزین مدینه برگماشت!
کینه سپاه
ابوجهل کینه توزترین مردم نسبت به مسلمین و پیغمبر اسلام بود، و نجات یافتن پیغمبر (ص) از توطئه قتلی که از طرف او طرح شده، و به تصویب شورای دارالندوه رسیده بود، آتش خشمی شدید و روز افزون را در اعماق جان و دل او همی انگیخت، و از این جهت روبرو شدن دو سپاه، با تفاوت آشکار در عده وعده را، فرصتی طلایی می پنداشت، و اطمینان داشت که با استفاده از این فرصت، با جنگی که همگی فعالیت های صلحجویانه را از پیرامون آن دور ساخته، خواهد توانست که سوز دل خود را فرو نشاند، و زخم عمیق درون خود را با مرهمی آشنا سازد.
ابوجهل در افروختن جنگ شتاب می کند
ابوجهل به گفتن سخنان تند و زننده اش درباره ی دو قطب مخالفت ـ عتبه و حکیم ـ و اعلان اعتراض شدیدش نسبت به مساعی صلح جویانه به آن دو اکتفا نکرد، بلکه از ترس این که با مخالفت دیگری مواجه شود، در کار افروختن آتش جنگ شتاب گرفت، تا به این وسیله مردم را در برابر امور واقع قرار دهد، به طوری که واپس رفتن از جبهه برای ایشان بسیار دشوار باشد، و این شتاب را بر این گونه اعمال کرد که «عامر بن حضرمی» را که برادرش توسط گشتی مسلمین به فرماندهی عبدا... بن جحش کشته شده بود، فراخواند، و از او خواست تا در برابر سپاه مکه بایستد و خاک بر سر و تن خود بیفشاند، و مردم را برای خونخواهی برادرش نشوراند.
ادامه دارد ...
نوشته شده توسط
گروه خضراء در
پنجشنبه بیست و چهارم اسفند 1385 ساعت
11:55 قبل از ظهر
جنگ بدر ( زندگی نامه )
جنگ بدر
«ابن حضرمی» نخستین جرقه جنگ را بر می افروزد
ابوجهل به ابن حضر می گفت: این هم پیمان توعقبه بن ربیعه است که هم می کوشد، تا مردم را به مکه بازگرداند، در صورتی که تو قاتلین برادرت را پیش چشمت همین گری، پس هم اکنون به پاخیز، و پیمان خود را و قتل برادرت را یادآوری کن، و در خونخواهی او بکوش. فکر ابوجهل در این تدبیر به خطا نرفته بود، زیرا ابن خضرمی، با شنیدن این سخنان، جامع از تن برکند، و دیوانه وار در برابر سپاه مکه فریاد «وا عمر واه» برآورده و بر این گونه کشته شدن بردارش عمرو بن خضرمی را یادآوری کرد، و همین یک کلمه در عرف و قانون جاهلیت برای شعله ور ساختن آتش جنگ کافی بود، به ویژه در چنین جو متشنجی که ابوجهل به وجود آورده بود.
امر واقع
در این هنگام خون جاهلیت در عروق شرک به جوش آمد، و عامل کفر احساسات کور را به هیجان آورد، تا چنان سرکشی آغاز کرد که صاحبانش را به طرف غرقابه جنگ خونین پیش راند، و آنچه دلخواه ابوجهل بود جامه عمل پوشید، زیرا طرح مسالمت آمیز و رأی صلح جویانه ی عقلاء قوم بی اثر ماند و علائم خطر در آفاق لشگرگاه شرک پدیدار گشت، و نزدیک شدن جنگ را اعلام کرد، و مردم مکه، حتی مخالفین با جنگ چاره ای جز این ندیدند که برای شرکت در کارزار سلاح لازم را بردارند، زیرا ابوجهل، با تصرفات احمقانه اش، ایشان را در برابر امر واقع قرار داده بود. از این رو زعیم مخالفت ـ عتبه بن ربیعه ـ سراپا مسلح شد، و ابوجهل را مخاطب ساخت که: به زودی معلوم خواهد شد که کدام کس ریه اش از ترس متورم شده است، من یا تو!
نگهبانان مرکز فرماندهی سپاه اسلام
از آن طرف وقتی سپاه اسلام، در موضع مناسبی که حباب بن منذر را انتخاب کرده بود، استقرار یافت. سعد بن معاذ ـ پرچمدار جبهه انصار ـ به پیغمبر (ص) پیشنهاد کرد که مسلمین محلی برای فرماندهی او بسازند و به منظور آمادگی کامل برای روبرو شدن با خطرات احتمالی و حتی خطر شکست، نظر داد که این مقر فرماندهی به منزله خط رجوعی باشد که در صورت چنین پیشامدی پیامبر (ص) بتواند از آنجا عقب نشینی کند، و سالم و بی خطر خود را به مدینه برساند.
مقر فرماندهی پیامبر(ص)
سپس سعد بن معاذ ـ به دنبال این پیشنهاد، گفت: یا رسول ا...، آیا اجازه می دهی که داربستی برای تو برپا کنیم که درون آن مستقر شوی، و ما مرکب ها را در نزدیکی تو آماده سازیم، و چون از این مهم بپرداختیم با دشمن روبرو شویم، تا اگر خدا ما را تقویت کرد، و بر دشمنان پیروز ساخت، به مراد دل خود رسیده باشیم، و اگر کار جنگ به صورتی دیگر درآمد، تو بر مرکب خود سوار شوی، و به گروهی از قوم ما، که در شهر باقی مانده اند، بپیوندی، زیرا یا رسول ا...، از جمعیت انصار گروهی در مدینه مانده اند که علاقه و عشقشان نسبت به تو کمتر از ما نیست، و اگر می دانستند که تو با جنگ روبرو خواهی شد، هیچ گاه از موکب تو واپس نمی ماندند، و خدا تو را به وسیله ایشان حفظ و حراست خواهد کرد، و ایشان شرط مناصحت را درباره تو به جای خواهد آورد، و در رکاب تو جهاد خواهند کرد.
پس پیغمبر (ص) با این پیشنهاد موافقت فرمود، و درباره سعد دعای خیر کرد، و بر این گونه سپاهیان اسلام، داربستی را در مقر فرماندهی، در محل مناسبی از ارتفاعات شمال شرقی رزمگاه در موضعی مشرف بر صحنه جنگ تاسیس کردند، و پس از آن هیئت نگهبان مقر فرماندهی از میان جوانان انصار انتخاب شدند، و تحت سرپرستی سعد بن معاذ حفظ و حراست پیغمبر (ص) را بر عهده گرفتند.
ادامه دارد ...
نوشته شده توسط
گروه خضراء در
چهارشنبه بیست و سوم اسفند 1385 ساعت
10:14 قبل از ظهر
جنگ بدر ( زندگی نامه )
جنگ بدر
دعای ابوجهل پیش از شروع جنگ
سپاهیان قریش برای جنگ آماده شدند، ابوجهل از خیمه بیرون شد، به تحریص و تهییج مردم به جنگ همت گماشت و ابن اسحاق پیشوای ارباب سیره آورده است که ابوجهل، پیش از شروع جنگ، دست به دعا برداشت، و گفت: خدایا هر یک از ما که در قطع پیوند رحم کوشاتر، و در آوردن آیین ناشناخته فعال تر باشد، در همین بامداد به دست هلاک بسپار! و این دعای ابوجهل، درست به مانند دعای مشرکین، به هنگام خروج از مکه به سوی بدر بود، آنگاه که به پرده کعبه درآویختند، و بر این گونه دعا کردند: خدایا از میان ما و مردم یثرب، گروه هدایت یافته تر، و سپاه عالی تر، و حزب گرامی تر، و دین برتر را نصرت بخش! و شک نیست که خدا دعای ایشان را مستجاب کرد، و از این رو ایشان را به هزیمت براند، و پیمبرش را نصرت بخشد.
خطبه پیامبر (ص) قبل از شروع جنگ
پیغمبر (ص) از مقر فرماندهی خود بیرون شد، و به صف آرایی سپاه پرداخت، و پیش از شروع جنگ خطبه ای در آن جمع ایراد کرد، و در آن خطبه گفت: قسم به کسی که جان محمد در قبضه قدرت او است، که هیچ فردی نیست که امروز با صبر و پایداری، و به قصد کسب خشنودی خدا با حمله ور شدن و روی بر شتافتن، با این قوم مبارزه کند، مگر آنکه خدا او را به بهشت داخل خواهد ساخت. در این جا نمونه ای درخشان از صدق ایمان که هیچ نیرویی در برابر آن یارای مقاومت ندارد رخ بنموده بر این گونه که«عمیر بن حمام»، از طایفه بنی سلمه، که در صف ایستاده بود، و چند دانه خرما در دست داشت، وقتی سخن پیغمبر(ص) را بشنیند، خرما ها را به یک سو افکند،و گفت: به به! در این صورت تنها شرط داخل شدن من به بهشت کشته شدن به دست این گروه است. این را گفت و شمشیر خود را برداشت، و در میان امواج سپاه شرک فرو رفت، و جمعی را بکشت تا به شهادت رسید. پیغمبر خود را در معرض قصاص قرار می دهد! و در آن میان که پیغمبر(ص) صفوف سپاه اسلام را منظم می ساخت،« سواد بن غزیه» را دید که از صف خارج شده است، پس سر چوبی را که در دست داشت، با شکم او آشنا ساخت، و گفت: درست بایست، ای سواد! و در این جا سواد، با تظاهر به احتجاج بر ضد پیغمبر(ص) گفت: یا رسول ا... مرا بیازردی، و خدا تو را به آئین حق و عدل مبعوث کرده است ، آنگاه از پیغمبر(ص) خواست تا برای قصاص آماده شود، پس پیغمبر(ص) بیدرنگ پیراهن خود را بالا زد، و گفت: اینک من آماده ام، پس حق خود را استیفاء کن! ولی سواد، به جای قصاص سینه پیغمبر(ص) را بوسه باران کرد، و چون پیغمبر(ص) را از این کار بجست، سواد گفت: یا رسول ا... وضعی رخ داده است که تو خود همی نگری، از این رو خواستم تا آخرین خاطره من از تو این باشد که پوست بدنم با پوست بدن تو تماسی حاصل کند! پس پیغمبر(ص) بدیده انفاق در سواد بنگریست، و در باره ی او دعای خیری کرد.
لحظه سفر
پیغمبر(ص) پس از تنظیم سپاه و آرایش صفوف، و آماده ساختن آنها برای جنگ، سپاهیان را توصیه کرد که: قبل از دریافت فرمان اخیر جنگ را آغاز می کنید، و هر زمان که لشکریان دشمن به شما نزدیک شوند ایشان را بوسیله تیر باران از خود برانید، و تیرهایتان را به هدف های دور رها مکنید، و بیهوده از دست مدهید، و تا دشمن برشما حمله ور نشود دست به شمشیر مبرید. آنگاه به مقر فرماندهی خود بازگشت، و نگهبانان او به فرماندهی سعد بن معاذ به پاسداری و حراست آن مقر پرداختند، و آن مرکز حساس را با کمال دقت مورد مراقبت قرار دادند. پس آنگاه کار جنگ شدت گرفت، و دود و دم مرگ میدان معرکه را تیره و تار ساخت، و صفوف مبارزین از دو سو به یکدیگر نزدیک شدند، و در این حال پیغمبر(ص) از فرجام کار مسلمین نگران بود، زیرا او بهتر از هر کسی دیگر پیامدهای دیگر جنگ را ارزشیابی می کرد، و می دانست که معنی شکست مسلمین در این صحنه شکست ابدی اسلام است. از این رو با تمام وجود به پروردگار خود التجاء کرد، و دست تضرع و ابتهال به سوی حضرت ذوالجلال برداشت، و گفت: خدایا، اگر تو این گروه حق پرست را بدست هلاک سپاری، بعد از این در هیچ نقطه از زمین کسی تو را عبادت نخواهد کرد، و بر آستان عظمتت پیشانی عبودیت نخواهد سود.
نوشته شده توسط
گروه خضراء در
سه شنبه بیست و دوم اسفند 1385 ساعت
9:44 قبل از ظهر
دشوار شدن کار مسلمین ( زندگی نامه )
جنگ بدر
دشوار شدن کار مسلمین
سپاه مکه، زیر چتر غروری فزاینده و کبری به اوج رسیده، همچنان به طرف شمال شتافت، و با وجود نجات یافتن کاروان از منطقه ی نفوذ مسلمین ـ به پیروزی از رأی ابوجهل ـ به سوی شکستی رسوا، که در تاریخ طولانی خود نظیر آن را ندیده بود، تاخت و در همین گیر و دار مسلمین از یک سو خبر فرار کاروان، و از دیگر سو خبر حرکت سپاه عظیم مکه و پیش تاختنش به طرف بدر را دریافت کردند.
ادامه متن را در (ادامه مطلب) بخوانید.
نوشته شده توسط
گروه خضراء در
سه شنبه بیست و دوم اسفند 1385 ساعت
9:34 قبل از ظهر
شرکت پیامبر (ص) در عملیات اکتشافی ( زندگی نامه )
شرکت پیامبر (ص) در عملیات اکتشافی از جمله زیباترین و مهیج ترین نقل هایی که پیغمبر (ص) برای نشان دادن موضوع فرمانده ی بیدار و متواضع ایراد کرده این است که چون در صحبت یاران خود در نزدیکی بدر فرود آمد، به همراه تنی چند تن از ایشان در اطراف لشگرگاه سپاه عظیم مکه، به منظور کسب خبر از اوضاع و احوال دشمن به اکتشاف پرداخت، تا به این وسیله شخصاً از حقیقت نیروی آن سپاه وموضوع و موقع آن آگاه گردد، و در این میان که با یکی از یاران پیرامون لشگرگاه خطرناک مکه گردش می کرد، ناگهان با یکی از شیوخ عرب مواجه شد، و خوش داشت که درباره ی قریش از او سؤال کند، ولی اندیشید که مبادا او از حقیقت حال آگاه شود، و دشمن را از این امر مطلع سازد، از این رو سؤال را درباره ی هر دو سپاه مکه مطرح کرد، تا تمایلش به یکی از دو جبهه معلوم نشود، ولی آن شیخ عرب، از سر کنجکاوی گفت: تا مرا از قوم و تبار خودآگاه نسازید هیچ گونه خبری در اختیارتان نخواهیم گذاشت. ادامه متن را در (ادامه مطلب) بخوانید.
نوشته شده توسط
گروه خضراء در
یکشنبه پانزدهم بهمن 1385 ساعت
9:34 قبل از ظهر
جنگ بدر ( زندگی نامه )
جنگ بدر سپاه مکه حرکت می کند سپاه مکه، که از جهت تعداد، بالغ بر هزار و سیصد مبارز بود، و 600 اسب، و 600 زره، و اشتران بسیار و مهمات بیرون از شمار در اختیار داشت، زمانی که از پشت جبهه اطمینان یافت، با شورو هیجانی مانند فوران دهانه آتش فشان، خروشان و دمان، به سمت شمال روان شد و او برای رهاندن کاروان بازرگانی خود، از خطر هجوم محمد (ص) و یارانش راه سرزمین بدر پیش گرفت، و برای رسیدن به آن منطقه راه «عسفان1» را انتخاب کرد، و از آنجا به طرف «قدیه2» و «جحفه3» رهسپار گشت و از آنجا به «أبواء»4 و سرانجام بر بدر وارد شد. تهیه کنندگان مهمات سپاه مکه به علت گرفتاری جنگ فرصت نهر شتر نیافتند، و از اندوخته ی زاد و توشه ی خود صرف کردند و در این میان که سپاه مکه با سرعت به طرف بدر در حرکت بود، ابوسفیان در رأس کاروان همچنان به طرف مکه راه می پیمود و علی رغم علم و اطلاعاتش از شتاب مکه به یاریش، شرط احتیاط را فرو نمی گذاشت، و با کمال دقت و هوشیاری جوانب کار را از نظر می گذراند، و برای روبرو نشدن با همگی احتمالات، و پیشامدهایی که ممکن بود قبل از رسیدن کاروان به مکه، رخ دهد، نقشه ها طرح می کرد و هیچ گاه به انتظار و امید رسیدن یاری از جانب قریش آسوده خاطر نمی ماند و در اثر همین بیداری و هوشیاری بود که حرکات اکتشافی اش را افزایش می داد و تا آخرین حد می کوشید که اخبار تحرکات سپاه مدینه را پیگیری کند، تا از برخورد آن دوری گزیند، و از چنگ آن بگریزد، ولی اوعلی رغم احتیاط و هوشیاری ـ روش طبیعی و عادی را در حرکت خود به طرف مکه تغییر نداد، و کاروان را همچنان از شمال به جنوب، به طرف بدر، پیش می برد، و در مسیر خود مدینه را در سمت چپ خویش قرار می داد.
نوشته شده توسط
گروه خضراء در
پنجشنبه پنجم بهمن 1385 ساعت
10:32 قبل از ظهر
مشکله ی قبایل بنی بکر ( زندگی نامه )
جنگ بدر
مشکله ی قبایل بنی بکر
در این هنگام که سپاه سرکش قریش آماده ی حرکت بود، زعماء مکه از قبیله «بنی بکر» ـ از کنانه ـ اندیشیدند، و بیم آن کردند که چون نیروهای مکه به سمت شمال رهسپار شود، این قبیله از پشت سر به ایشان حمله کنند و ایشان در میان دو آتش گرفتار شوند، و در چنین حال که فکر انصراف از حرکت، و صرف نظر از حمایت کاروان در میان سران قریش قوت می گرفت، شیطان در صورت «سراقة بن مالک بن جعشم» ـ از اشراف کنانه ـ پدیدار شد، و قریش را از جهت حمله آن قبیله آسوده خاطر ساخت، و بیم و هراسشان از پشت جبهه را فرو کاست. در این هنگام چون قریش از این جهت خاطر بپرداختند، شتابان از شهر بیرون تاختند، و به سمت شمال رهسپار گشتند. «ابن کثیر» در تاریخ خود پیرامون حرکت سپاه مکه می گوید: این همان معنای قول خدای تعالی است که گفت: و به مانند آنان می باشد که از سر طغیان و خود نمائی از شهر و دیارشان بیرون تاختند، و مردمان را از پوئیدن راه خدا باز می دارند، و خدا اعمال ایشان را زیر نظر دارد، آنگاه که شیطان اعمالشان را در نظرشان بیاراست و گفت: امروز کسی را یارای پیروز شدن بر شما نیست، و من زنهار دهنده ی شمایم، پس چون آن دو جبهه با هم روبرو شدند، شیطان واپس رفت، و گفت: من از شما بیزارم، من چیزی می بینم که شما نمی بینید، من از خدا می ترسم، و خدا سخت کیفر است1.
نسب قبیله «بنی بکر بن عبد مناة بن کنانه» در «کنانة بن خزیمه» به قریش می پیوندد، و منازل این قبیله میان مکه و مدینه پراکنده بوده است، و به هنگام خروج سپاه مکه به قصد ماندن کاروان، میان این قبیله و قریش جنگ در جریان بود، و علت بروز این جنگ این بود که مردی از «بنی عامر بن لوئی» ـ از قبایل قریش ـ یکی از افراد قبیله بکر را کشته بود.
ادامه دارد ...
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1ـ آیه های 47 ـ 48، سوره ی انفال.
نوشته شده توسط
گروه خضراء در
سه شنبه سوم بهمن 1385 ساعت
10:56 قبل از ظهر
فریاد استغاثه ابوسفیان ( زندگی نامه )
جنگ بدر
فریاد استغاثه ابوسفیان
در این اثناء ابوسفیان، نخستین مسئول نگهبانی کاروان قریش، در نهایت هوشیاری و احتیاط، کاروان را در مسیر خود به طرف مکه به پیش برد، زیرا آگاه بود که راه کاروانی مکه بسیار خطرناک است، و به همین جهت به مجرد ورود به خاک حجاز، جاسوسانی را به هر سو روانه کرد، تا به این وسیله از اوضاع و احوال منطقه آگاه شود، و از تصمیم محمد (ص) و تحرکات نظامی مدینه در جهت دستبرد به کاروان، کسب اطلاع کند، ولی این تجسس به طول نینجامید زیرا جاسوسان بسیار زود برای او خبر آوردند، که محمد (ص) نیروی خود را به همین منظور، تجهیز کرد، و به جستجوی کاروان روان شده است. ابوسفیان از شنیدن این خبر به سختی سراسیمه و نگران شده زیرا که خود را در برابر خطری بزرگ و وضعی سهمگین یافت و تنها چاره را در آن دید که از سران قریش و رزم آوران مکه یاری بطلبد، و ایشان را از حقیقت حال آگاه سازد، تا مگر به یاریش بشتابند، و کاروان را از خطر برهانند.
فرستاده ابوسفیان در مکه
دیری نگذشت که «ضمضم بن عمرو غفاری» فرستاده ابوسفیان، در ارتفاعات «ابطح» در مکه ظاهر شد، در حالی که جهاز شتر را واژگون ساخته و بر پشت آن ایستاده، و جامه اش را چاک زده بود، و به بانگ بلند فریاد می زد که: ای گروه قریش، کالا! کالا! اینک اموالتان با اباسفیان در معرض دستبرد محمد و یاران او است، و من گمان ندارم که شما آن را به چنگ بیاورید، به فریاد برسید!به فریاد برسید!
مردم مکه از دیدن آن منظره و شنیدن آن خبر وحشت انگیز سخت سراسیمه شدند، و به هراس افتادند، و به دنبال احوال، با شتاب تمام تجهیز سپاهی نیرومند در سریع ترین وقت ممکن را هدف خود ساختند، و همگی قبائل قریش به وسیله مال و رجال در آن سپاه حرکت کردند، و از سیم و زر گرفته تا ساز و سلاح و مراکب بی دریغ و به وفور در اختیار سپاهیان قرار دادند. و بر این گونه سپاه مغرور قریش در ظرف سه روز و به قولی دو روز آماده و بسیج شدند، و در این میان تنها ابولهب و صفوان بن امیه امکان شرکت در بسیج نیافتند، زیرا ابولهب سخت بیمار بود و یارای حضور در جبهه را نداشت، و از این رو دیگری را به جای خود اعزام کرده و صفوان بن امیه چون پدر و برادرش به سپاه پیوستند.
اداامه دارد ...
نوشته شده توسط
گروه خضراء در
چهارشنبه بیست و نهم آذر 1385 ساعت
8:36 قبل از ظهر
جاسوسان پیغمبر (ص) ( زندگی نامه )
ادامه جنگ بدر
جاسوسان پیغمبر (ص)
... در این موقع پیغمبر (ص) فرمان داد تا زنگ ها را از گردن اشتران باز کردند، و چنین می نماید که هدف این فرمان پنهان ساختن تحرکات سپاه بوده است، زیرا زنگ ها به هنگام حرکت اشتران صدای بلندی ایجاد می کنند، و این صداها سپاهیان را بر دشمن فاش می سازد. علاوه بر این پیغمبر (ص)، به منظور احتیاط و حذر، و به قصد کسب اطلاع و تحصیل خبر از کاروان بازرگانی قریش جاسوسان یا مأمورین اکتشاف را به اطراف منطقه اعزام کرد، و نخستین ایشان که به طرف بدر روانه شدند، «بسبس بن عمرو جهنی» و «عدی بن ابی الزغبا» بودند.
راه منتهی به بدر:
پیغمبر (ص) در سفر خود از مدینه تا بدر، مراحل و منازلی را پیموده است، که نام آن ها از این قرار است:
1ـ تَقبَ المدینه: نَقب، چنان که در معجم البلدان یاقوت آمده، به معنی دره کوه، و نام موضعی در اطراف مدینه است، که دور راه یکی به طرف «وادی القری» و دیگری به طرف «وادی المیاه» از آن منشعب می شود.
2ـ عقیق: نام رودخانه ای است که از حومه مدینه می گذرد.
3ـ ذوالحُلیفَهَ: نام مکانی در فاصله شش میل از مدینه است.
4ـ اولاتُ الجیش: نام دوره ای در میان ذوالحلیفه و تربان است.
5ـ لرُبان بضم اول و سکون تانی: نام دوره ای میانگین ذات الجیش و مطل است.
6ـ مَلَل: به فتح اول و دوم نام محلی در فاصله دو منزل کاروانی از مدینه است.
7ـ غَمیس الحَمام: (محل اختفاء کبوتران) نام دره ای بعد از ملل است.
8ـ صُخیرات الیَمامه: یا صخیرات التمام، یا صخیرات الیمام، بنا به قول یاقوت در معجم البلدان، نام سرزمینی میانگین سیاله و قریش است.
9ـ سَیاله: نام محلی میانگین ملل و روحاء است.
10ـ فَجّ الرّوحاء: فج به معنی دره ی عمیق و وسیع، و روحاء نام محلی در چهل میلی مدینه است.
11ـ شنوکه: به فتح شین، نام کوهی بعد از روحاء در نزدیکی مدینه است.
12ـ نازیه: نام چشمه ای پر آب در راه مکه به مدینه در نزدیکی «صفراء» است و آن به مدینه نزدیک تر است، و از مضافات آن شهر است.
13ـ ذَفران: به فتح اول و کسر ثانی نام دوره ای در نزدیکی صفراء است.
پیغمبر (ص) به هنگام حرکت از «بئر الروحاء» راه مکه را در سمت چپ خود رها کرد، و پس از آن، با تمایل به سمت راست، از طرف «نازیه» به سمت بدر طی طریق کرد، و چون به دره ای میان و «حقان» در میانجای نازیه و تنگه صفراء رسید، از آنجا سرازیر شد، و دره ی صفراء را در سمت چپ قرار داد، و از طرف راست به سوی دره ای به نام «ذخران» رهسپار گشت، و به هنگام بیرون شدن از این دره، از حرکت سپاه مکه و هجومش به طرف بدر اطلاع یافت، و آن گاه چون از دره ی ذخران خارج شد، از گردنه هایی به نام «اسافر» بگذشت، و به طرف محلی به نام «دبه» در نزدیکی بدر، روان شد، و «حنان» را در سمت راست رها کرد، و در محلی نزدیک بدر فرود آمد.
14ـ اصافر: نام کوه های در نزدیکی جحفه در سمت راست شخص مسافر مدینه به مکه است، و از این رو به این نام خوانده شده است که از تپه های زرد رنگی تشکیل یافته است.
15ـ دَبّه: به فتح اول و تخفیف دوم بنا به قولی با تشدید آن، نام دهکده ای میان اصافر و بدر است
16ـ حَنّان: به تشدید نون نام تپه ی ریگی بزرگی مانندکوه در نزدیکی بدر است.
ادامه دارد...
نوشته شده توسط
گروه خضراء در
دوشنبه سیزدهم آذر 1385 ساعت
12:17 بعد از ظهر
سفر به طائف پیامبر ( زندگی نامه )
سفر به طائف پیامبر
جبرئیل نازل شد نزد رسول اکرم خاتم الانبیاء(ع) صدا زد: یا رسول الله. برای چه شما توی این چهار دیواری، مکه خودت را محدود کردی. مگر شما پیغمبر و محمد مکّی نیستید شما محمد عالم و جهانی هستید. پایت را بگذار بیرون. پیغمبر فرمود: وظیفهی کجاست. صدا زد یا رسول الله پروردگارت میگوید باید شما تشریف ببرید طائف. طائف یک شهری است 14 فرسخی مکه. برای عربستانیها و مکهایها ییلاقی است. به آنجا بروید و بت پرستان و کافران را به اسلام و قرآن دعوتشان کنید. پیامبر با تعدادی ازمسلمان ها از دروازه ی مکه راه افتادند.
نوشته شده توسط
گروه خضراء در
دوشنبه هشتم آبان 1385 ساعت
9:21 قبل از ظهر
بیرون تاختن پیامبر (ص) به قصد تسلط بر کاروان ( زندگی نامه )
بیرون تاختن پیامبر (ص) به قصد تسلط بر کاروان
ادامه ی جنگ بدر
در این صورت، این موقعیت برای لشگر گاه مدینه به ویژه برای مهاجرینشان که کفار مکه اموال و املاکشان را مصادره کردهاند فرصتی طلایی است و در صورتی که قریش چنین ثروت عظیمی را توسط مسلمین از دست بدهند، ضربت نظامی و سیاسی و اقتصادی کمرشکنی به لشگرگاه شرک وارد خواهد شد.
بنابراین مدینه میباید تا برای دست یافتن به چنین ثروتی عظیم که کاروان مشرکین به بار دارد، به پا خیزد و این اقدامی مشروع و مباح است. زیرا مگر نه این است که مدینه در حالت جنگ با مکه به سر می برد؟
بنابراین جای هیچ گونه تعجب نیست که پیامبر (ص) آماده شود تا کاوران قریش را مورد تعرض قرار دهد و آن را به عنوان بخشی از اموال دشمن محارب فراچنگ آورد .
بسیاری از مستشرقین و بعضی از اتباع و اذناب ایشان در شرق اسلامی، جنگ بدر را به عنوان نوعی راهزنی و یغماگری صرف تلقی می کنند و شک نیست که مصدر این نظریه همان کینه ی سیاهی است که دیدگان را از دیدن حقایق محجوب می دارد. و هوای نفس و عصبیت را اجازه می دهد که به داوری بنشیند و هر طور که بخواهد حکم براند! وگرنه چگونه می توان شمشیر کشیدن به روی دشمنیها که به پیامبر (ص) اعلان جنگ داده و برای قتلش توطئه کرده ، و جایزه ای بزرگ اختصاص داده و نابود کردنش را هدف خود ساخته و کلیه ی اموال و املاکش را تصرف نموده یغماگری و راهزنی نامید؟!
ادامه دارد ...
پیامبر در صحنه کارزار بدر، نوشته ی صدر بلاغی
نوشته شده توسط
گروه خضراء در
پنجشنبه بیست و هفتم مهر 1385 ساعت
8:58 قبل از ظهر
حمله آغاز می شود ( زندگی نامه )
حمله آغاز می شود
وقتی پیغمبر (ص) خبر یافت که کاروان دشمن به خاک حجاز وارد شده صلای حرکت سر داد، و با گروهی از مبارزین به قصد تسلط بر کاروان از مدینه حرکت کرد. ولی واضح و مسلم است که صلا زدن پیغمبر (ص) بر سپاهیان اسلام برای خروج از مدینه، به منظور دست یافتن به کاروان، اجباری نبوده و با صلا زدن او در جنگ های بزرگی مانند جنگ احد که برای شرکت در آن تجهیز می کرده است تفاوت داشته و در حقیقت دعوت پیغمبر در این مورد فقط جنبه ی ترغیب داشته است. چنان که در ندای خود چنین گفته است: اینک کاروان قریش است که اموال ایشان راحمل می کند پس به سوی آن بیرون شوید، تا مگر خدا آن را به شما عطا فرماید. و چنان که ملاحظه می كنید این بیان فرمان بسیج عمومی نیست. و به همین جهت بود که در جنگ بدر ـ که هیچ یک از مسلمین به هنگام خروج از مدینه انتظار وقوع آن را نداشت ـ بسیاری از صحابه در شهر ماندند و در جبهه حاضر نبودند و پیغمبر (ص) هیچ یک از ایشان را به علت عدم حضور در جبهه نکوهش نکرد، زیرا به هیچ یک از ایشان برای خروج از مدینه فرمان نداده بلکه همگی را در تصمیم گرفتن آزاد گذاشته بود و شک نیست که غائبین اگر میدانستند که پیغمبر (ص) در سرزمین بدر با سپاه مکه چنین برخورد سختی خواهد داشت، احدی از کسانی که قدرت حمل سلاح را داشتند، از حضور در حمله تخلف نمیکرده ولی در آغاز کار تصور قطعی ایشان این بود که برخورد دو گروه، به هنگام دستبرد به کاروان ساده و زودگذر خواهد بود، و چه بسا که اساساً هیچ گونه برخوردی هم روی نخواهد داد، زیرا نگهبانان کاروان ـ که افزون از چهل تن نیستند ـ به مجرد دیدن پیغمبر (ص) و سپاهیانش که از 313 تن کمتر نیستند ـ فراری و متواری خواهند شد. بنابر همین تصور بود که بسیاری از رزم آوران مسلمین در مدینه باقی ماندند و در حمله شرکت نداشتند، و این همان حقیقتی است که به هنگام استقبال پیغمبر (ص) در بازگشت از جنگ بدر یکی از بزرگان انصار، به نام «اسیر ابن حضیر» در سرزمین «روحاء» ضمن عرض تهنیت معروض داشت، و گفت: یا رسول الله به خدا قسم که واپس ماندن من از حضور در جنگ بدر برای آن بود که گمان نمی کردم که تو با دشمن برخورد کنی، بلکه گمان من این بود که هدف حرکت تنها دستبرد به کاروان است ولی اگر چنین تصور می کردم که هدف برخورد با دشمن است، هرگز واپس نمی ماندم پس پیغمبر (ص) سخنش را تصدیق کرده و عذرش را پذیرا گشت و تاریخ خروج پیغمبر (ص) و یاران آن روز از مدینه برابر با روز دوشنبه هشت روز گذشته از ماه رمضان دوم هجرت بود.
حاکم مدینه
پیامبر (ص) در این سفر «ابن ام مکتوم» را برای اقامه نماز در مدینه منصوب ساخت ولی امور حکومت را به عهدهی «ابو لبابه» گذاشت، و این به هنگامی بود که او را از شرکت در حمله معاف داشت و سرزمین روحا به مدینه بازگرداند.
ادامه دارد ...
نوشته شده توسط
گروه خضراء در
پنجشنبه بیست و هفتم مهر 1385 ساعت
8:56 قبل از ظهر
جنگ بدر ( زندگی نامه )
جنگ بدر
توزیع فرماندهی ها
به هنگام خروج از مدینه پیغمبر (ص) درفش فرماندهی کل را ـ که خود آن را بر عهده داشت ـ به مصعب بن عمیر قرشی سپرد و آن «لوايی» سپید رنگ بود و آنگاه سپاه را به دو بخش مهاجرین و انصار قسمت کرد، و علم کتیبه مهاجرین را به علی (ع) داده و علم کتیبه انصار را به دوش «سعد بن معاذ» نهاد و این دو علم به رنگ سیاه بود، و فرماندهی مدینه را به عهدهی «زبیر بن عوام»، و میسره را به «مقداد بن عمر و کندی» گذاشت، و این دو نفر تنها سواره نظام سپاه مدینه بودند. و همچنین فرماندهی ساقه ی سپاه را به «قیص بن ابی صعمعه» تفویض کرد.
نیروی سپاه مدینه
سپاه مدینه از 317 نفر تشکیل می شد، که 170 نفرشان از خزرج، و 61 نفر از اوس، و 86 نفر از مهاجرین، و در میان مهاجرین 41 نفرشان از قریش بودند. و وسائل مدینه در این حمله 70 شتر و فقط دو اسب بود. هیچ فرقی میان فرمانده و سایر افراد وجودنداشت.
افراد سپاه با فرماندهانشان در این حمله، به نوبت و به طور تساوی بر اشتران سوار می شدند، زیرا برای هر سه نفر یک شتر تعیین شده بود، که تا سرزمین بدر بر آن سوار شوند، و بنا بر همین قاعده شخص پیغمبر (ص) و عموزاده اش علی بن ابیطالب ( ع) و مرثد بن مرتد به نوبت بر یک شتر سوار می شدند، و چون دو شریک پیغمبر (ص) تقاضا کردند که نوبت سواری خود را به او بدهند، از پذیرفتن آن امتناع کرده و گفت: نه نیروی شما از من بیشتراست، و نه احتیاج من به اجر از شما کمتر است.
ادامه دارد...
نوشته شده توسط
گروه خضراء در
پنجشنبه بیست و هفتم مهر 1385 ساعت
8:52 قبل از ظهر
جنگ بدر ( زندگی نامه )
جنگ بدر
جنگ بدر، علاوه بر این كه نخستین جنگ سر نوشت ساز در تاریخ اسلام است، ویژگی دیگری نیز دارد، زیرا این جنگ اولین مرحله از مراحل مبارزه جدی خونینی است که اسلام در مقابل شرک انجام داده است. جنگ بدر به طور مطلق اولین جنگی است که این دو گروه در صحنه آن روبرو می شوند، و دستههای متشکل و منظمی را در آن شرکت میدهند که از آغاز ظهور دعوت اسلام و پدید آمدن خصومت میان این دعوت و کفر بیسابقه است.
اسباب و علل جنگ
خطری که مشرکین از تصور آن بر خود می لرزیدند اکنون تحقق یافته، و به صورت امری واقع در برابرشان قرار گرفته است. زیرا مدینه در همگی ساعات شب و روز بیدار و در کمین است، تا هر حرکتی از حرکات بازرگانی قریش، در میان مکه و شام را زیر نظر قرار دهد، و در فرصت مناسب حمله و هجوم بر کاروان را آغاز کند. در اوایل پاییز سال دوم هجرت، مدینه از خبرگزاریهای خود اشارهای دریافت کرد، دال بر این که ابوسفیان بن حرب در راس کاروان بازرگانی بزرگی از مکه خارج، و به سوی شام رهسپار شده است، و به دنبال دریافت این اشاره، پیامبر(ص) در میان دویست جنگجو به قصد تعرض نسبت به آن کاروان از مدینه بیرون تاخت، و این همان تحرک نظامی است که در تاریخ به نام غزوه عشیره ثبت شده است. ولی کاروان امکان یافت تا خود را از دسترس هجوم برهاند و با سرعت تمام به شام برساند. و از این رو مسلمین بازگشت کاروان را با چشم همیداشتند تا در آن فرصت آن را مورد تعرض قرار دهند.
آنگاه پیامبر(ص) طلحه بن عبیدالله و سعید بن زید را به صورت گشتی مامور ساخت تا به طرف شمال حرکت کنند و در انتظار بازگشت کاروان باشند. و این گشت به انجام ماموریت خود رهسپار گشت تا به سرزمین حوراء وارد شد و در آنجا مکث نمود تا چون کاروان بزرگ بازرگانی مکه متشکل از هزار شتر تحت سرپرستی ابوسفیان از آن ناحیه عبور کرد، شتابان به نزد پیامبر (ص) بازگشت ولی طلحه و سعید وقتی بازگشتند که پیامبر (ص) ویاران به سرزمین بدر رسیده بودند...
ادامه دارد...
پیامبر در صحنهی کارزار بدر، صدر بلاغی
نوشته شده توسط
گروه خضراء در
سه شنبه هجدهم مهر 1385 ساعت
8:49 قبل از ظهر
ولادت نور ( زندگی نامه )
ولادت نور
آمنه در مرگ عبدالله بی قراری می نمود از مادرش« برّه» خواست که اجازه دهد داخل خانه شود، در به روی خویش بربندد و ساعتی برسوگ جوان زیبای خویش عبدالله که مرگش مدینه را یک پارچه عزا خانه نموده بود اشک ریزد و گفت: چون می خواهم تنها باشم(مواظب باش) تا هیچ کس بر من داخل نگردد.
مادر، در جواب دختر رنج کشیده، و درد فراق شوهر دیده گفت: آن چه خواهی انجام بده. آمنه در حالی که نزدش شمعی می سوخت و دوکی از آبنوش مزین به عقیق سرخ در دست داشت اشک می ریخت، به آینده ی خود و فرزند یتیمش می اندیشید. به هنگام طلوع فجر روز جمعه درد زايمان به وی عارض شده از زمین برخاست و به سوی در رفت که آن را بگشاید، در گشوده نشد، به جای خود برگشت، درد زایمان فزون گردید، ناگهان سقف خانه شکافه شد، چهار تن حوریه از بالا فرود آمدند که خانه از نور روی آنان روشن و منور گشت آنان به آمنه گفتند: ای بانو هیچ بیمی به خود راه مده که ما برای خدمتگزاری تو آمده ایم و در کار خود اندوهی بخود راه مده حوریان یکی در جانب راست و دیگری طرف چپ و یک تن روبرو، چهارمی پشت سر آمنه قرار گرفتند. چشم های آمنه سنگین شده به هم آمد و بخواب رفت. هاتفی به او گفت: که به زودی سرور عرب و عجم به دنیا خواهد آمد تو باید در موقع تولد او بگوئی: این فرزند را از شر فاسدان به خدای تنها می سپارم حسان بن ثابت گفته است که من هفت ساله بودم در مدینه یکی از جهودان را دیدم که بر بالای مدینه آمد و آوازی بلند داد و گفت: اختر امشب برآمده امشب محمد به وجود آمده به هنگام طلوع فجر روز جمعه هفدهم ربیع الاول. یتیم عبدالله در حالی که ختنه شده و بند ناف اش بریده بود مي گفت: « الله اکبر و اَلحمدالله کَثیرا سُبحانَ اَللهُ بُکْرَهً وَ اَصيُلا» به دنیا آمد. آسمان درخشان گردیده و زمانه خندیده روح و فرشتگان آسمان به گرد سر او گشتند و تولدش را به جهانیان مژده دادند، عرش خدا روشن شد، خطیره تابناک گردید و سدره المنتهی فروزان گشت. آمنه صدائی شنید که می گفت: فرزندی به دنیا آوردی که بهترین مردم است. گوئی مولانا جلال الدین مولوی خراسانی آن روز را دیده که سروده:
بیائید که گلزار دمیده ست
بیائید بیائید که دلدار رسیده ست
بیارید همه جان و جهان را
به خورشید سپارید که خوش تیغ کشیده ست
بر آن زشت بخندید که او ناز نماید
برآن یار بگریید که از یار بریده ست
به شهر بشورید چه آوازه در افتاد
که دیوانه دگر بار ز زنجیر رهیده ست
چه روزست و چه روزست چنین روز قیامت
مگر نامه اعمال ز آفاق پریدست
بکوبید دهل ها و دگر هیچ مگویید
چه جای دل و عقلست که جان نیز رمیدست
تا زمانی که آمنه در اتاق خود تنها بود، آن اشباح نورانی در کنارش بودند، فرزند برومندش نیز پهلوی او خوابیده بود پس از یک ساعت که گذشت آمنه به صورت زیبای پسرش نگاه می کرد به یاد عبدالله که چنین یادگاری از خود باقی گذاشت و رفت.
هر شب و هر سحر تو را من به دعا بخواستم
تا به شیوه ها تورا من ز خدا بخواستم
تا شوی از سجود من مونس این موجود من
خود بشد این وجود من چون که تو را بخواستم
در پی آفتاب تو سایه بدم ضیاء طلب
پاک چو سایه خوردیم چون که ضیاء بخواستم
محمد تصویر جمال خدا جلد اول، حسین بدرالدین
نوشته شده توسط
گروه خضراء در
دوشنبه بیست و سوم مرداد 1385 ساعت
10:12 قبل از ظهر
آیین محمد پیش از بعثت ( زندگی نامه )
آیین محمد پیش از بعثت
اواز لحظه ای که از مادر متولــد، تــا روزی که به خاک سپرده شـــد؛ جز خدای یکتا را نپرستید. سرپرستان او مانند« عبدالمطلب و ابوطالب»، همگی موحد و خداپرست بودند. بیاد دارید که در موقع حمله ی سپاه پیل، عبدالمطلب حلقه ی کعبه را به دست گرفت و با خدای خود، بسان یک موحد به مناجات پرداخت و گفت: خدایا جز تو به کسی امیدوار نیستم...»
همچنین، ابوطالب در مواقع قحطی و خشکسالی، برادر زاده ی خود را به مصلی می برد و خدا را به مقام او سوگند می داد و باران می طلبید و در این مورد اشعار معروفی دارد که در کتابهای تاریخ وارد شده است. حتی پیامبر، خود هنگام مذاکره با بحيرا راهب رو به او کرد و گفت: تو را سوگند می دهم به حق « لات و عزی» مرا از آن چه که می پرسم، پاسخ گو. رسول گرامی بر او پرخاش کرد و گفت هرگز مرا به« لات و عزی» سوگند مده. چیزی در جهان نزد من مانند پرستش آن دو مبغوض نیست. آن گاه راهب گفت: تو را به خدا سوگند می دهم از آن چه که من سوال می کنم مرا آگاه کن. رسول گرامی فرمود: آنچه می خواهی بپرس.
همه ی این ها گواهی می دهد که رسول گرامی و پسران خاندان عبدالمطب همگی خدا پرست و موحد بودند و بهترين گواه بر یکتا پرستی او، همان اعتکاف او قبل از بعثت در غار حرا است. سیره نویسان، همگی اتفاق نظر دارند که رسول گرامی، سالی چند ماه در غار حرا به عبادت خدا می پرداخت. امیر مومنان در این مورد می فرماید: پیامبر در هر سال، در کوه حرا اقامت می گزید من او را می دیدم و جز من کسی او را نمی دید. حتی روزی را که او به رسالت الهی مبعوث شد در خود غار مشغول عبادت بود.
امیرمومنان درباره ی این بخش از زندگانی پیامبر چنین می فرماید: «از روزی که پیامبر از شیر باز گرفته شد، خداوند بزرگ ترین فرشته را برای تربیت او گمارد، و آن فرشته شب ها و روزها بزرگواری ها و خوبی های نیک را به او می آموخت.
تربیت یافته ی چنین خانواده ای، کسی که از دوران پس از شیرخوارگی، تحت تربیت بزرگ ترین فرشته ی جهان قرار گیرد حتماً باید موحد بوده و لحظه ای از جاده توحید کنار نرود.
فروغ ابدیت
نوشته شده توسط
گروه خضراء در
دوشنبه بیست و سوم مرداد 1385 ساعت
10:8 قبل از ظهر
كودكي پيامبر (ص) ( زندگی نامه )
كودكي پيامبر (ص)
امام باقر (ع) ميفرمايد: فرشتگان الهي بودند كه از كودكي پيامبر را همراهي ميكردند. پيامبر ميفرمود: من گاهي سلام ميشنيدم، كسي به من ميگفت السلام عليك يا محمد! نگاه ميكردم، كسي را نميديدم گاهي فكر ميكردم شايد اين سنگ يا درخت است كه به من سلام ميدهد. اما بعد فهميدم كه فرشته الهي به من سلام ميداده است.
سيري در سيره نبوي/ نوشته شهيد آيت ا… مرتضي مطهري
نوشته شده توسط
گروه خضراء در
چهارشنبه بیست و یکم تیر 1385 ساعت
10:24 بعد از ظهر
مطالب پیشین
کپی برداری از مطالب وبلاگ فقط با ذکر منبع مجاز میباشد .
All Rights Reserved 2005-2006 © by khazraa
