خضراء
کار گروهی جوانان ونوجوانان استان زنجان در سال پیامبر اکرم (ص)
درباره ...
مرضیه توحیدلو
فائزه جعفری
ناهید موسوی
لیلا حسنی
مریم بیات
اعظم نوری
صغری بنابی فرد
|
لوگوي خود را در اينجا قرار دهيد.
|
هفته چهارم اسفند 1385
هفته سوم اسفند 1385
هفته دوم اسفند 1385
هفته سوم بهمن 1385
هفته اوّل بهمن 1385
هفته سوم دی 1385
هفته اوّل دی 1385
هفته چهارم آذر 1385
هفته دوم آذر 1385
هفته دوم آبان 1385
هفته اوّل آبان 1385
هفته چهارم مهر 1385
هفته سوم مهر 1385
هفته دوم مهر 1385
هفته چهارم مرداد 1385
هفته اوّل مرداد 1385
هفته چهارم تیر 1385
هفته سوم تیر 1385
لینک های روزانه
آمار وبلاگ
آمار بازدید : نفر
افراد آنلاين :
نفر
امكانات ويژه
حیران ( شعر )
حیران
تو بیفکن نظری ساغر می در نوشم
بسپارم به تو دین و دل و عقل و هوشم
من از آن واله و سرگشته و حیران گشتم
که مدامم برسد زمزمه ای بنیوشم
تا کی از عشق مرا بی خبری خواهد بود؟
تا به کی جلوه ی غیر تو کند مدهوشم
خواستم پا بنهم در ره وصل تو ولی
آمد از صاحب دل این سخن اندر گوشم
«قطع این مرحله بی همرهی خضر مکن»
چه کنم؟ زهره ندارم که سر خود جوشم
شده ام بلبل مستی که به دنبال نسیم
می روم از پی عطر گل و بس می کوشم
تو نما گوشه ی چشمی به من مهر پرست
چون غبارم من و برگیر تو در آغوشم
«من که از آتش دل چون خم می در جوشم
مهر بر لب زده خون می خورم و خاموشم»
محمد فرزان صباحی
نوشته شده توسط
گروه خضراء در
پنجشنبه پنجم بهمن 1385 ساعت
10:6 قبل از ظهر
با پیراهنی سفید ( شعر )
با پیراهنی سفید
در کوچه های ما قدم می زنی،
چون پرواز پرندگان در ماه،
کوچه از کجا شروع می شود؟
از کجا آغاز می شوی و
در کجا تمام می شوی؟
شهریار وقفی پور
نوشته شده توسط
گروه خضراء در
دوشنبه سیزدهم آذر 1385 ساعت
11:56 قبل از ظهر
شعر ( شعر )
کوهها سلام می کنند
بر کسی که یاد روی اوست
سنگ ها قیام می کنند
پیش پای نازنین دوست!
خاک می شود پر از نشاط
سبزه می شود پر از نگاه
خار هم برای دیدنش
می شود گلی، کنار راه!
آسمان سکوت می کند
کوهها ولی پر از صداست!
او ز راه دور می رسد
او که برگزیده ی خداست!
کوه می شود پر از صدا
درّه می شود پر از سکوت
کوه می شود پر از سلام
درّه، عاشقانه در قنوت!
غار می کند بر او سلام
او پر از نگاه می شود
آسمان گشوده می شود
غار، پر زماه می شود!
ناگهان طلوع می کند
آفتابی از دل زمین!
آفتابی از دل حرا
از دل محمد امین!
نوشته شده توسط
گروه خضراء در
دوشنبه یکم آبان 1385 ساعت
8:37 قبل از ظهر
شعر ( شعر )
شعر
کبوتری سپید رنگ
می رفت به سویی
رفت و رفت
تا به قرارگاه دلش رسید
مکسی کرد خود را نگاهی
با دلی آشفته از دست کلاغان سیاه
آه دلی سرداد و روانه شد
سجده بر نور یگانه ای کرد و
آرام شد محو در روان دل
آشیانه ی کبوتر در سکوت
و کبوتر منتظر رخ الله اش
صغری بنابی فرد
نوشته شده توسط
گروه خضراء در
پنجشنبه بیست و هفتم مهر 1385 ساعت
8:38 قبل از ظهر
( شعر )
شعر
ای ز فروغ رویت، روشن چراغ دیده
مانند چشم مستت چشم جهان ندیده
هم چون تو نازنینی سر تا به پا لطا فت
گیتی نشان نداده ایزد نیافریده
هر زاهدی که دیدی یاقوت می فروشد
سجا ده ترک کرده پیمانه در کشیده
خواجه شیراز
تصویر جمال خدا، نوشته: حسین بدر الدین
نوشته شده توسط
گروه خضراء در
چهارشنبه چهارم مرداد 1385 ساعت
12:2 بعد از ظهر
( شعر )
شعر
از تماشای جمالت باغ رضوان ساختند
این خبر شد پهن و عالم را گلستان ساختند
پیش ابروی کجت کردند طرح قبله راست
نسخه از روی خوشت بردند و قرآن ساختند
گرد راهت شد فلک کردند قدرش را بلند
خاک پایت شد زمین بردند و انسان ساختند
بارگا ه عزتت را آسما ن شد آستان
آستانت پاسبان می خواست کیوان ساختند
از سرجان بی سبب بر خاستن آسان نبود
لعل خندان تو را شیرین تر از جان ساختند
تا شود روشن به عالم حجت اقبال ما
ذره مهر تو را خورشید تا بان سا ختند
حاج محمد جعفر کبودرآهنگی
تصویر جمال خدا، نوشته :حسین بدرالد ین
نوشته شده توسط
گروه خضراء در
چهارشنبه چهارم مرداد 1385 ساعت
12:2 بعد از ظهر
نجواي عاشقانه ( شعر )
مكه را روزي سياه و تار بود قلب عالم در قفس بيمار بود هر گلي در باغ دلها مرده بود جهل و ناداني وفا را برده بود كعبه بر بتهاي خود خو كرده بود گوئيا چون جان بتها مرده بود زان ميان ابليس بود و حيلهاش ميزدش هر ريشه را با تيشهاش كرد عنايت ناگهان پروردگار شد طلوع فجر ايمان آشكار يك شبي قبل از وقوع هر شفق آمنه از حال خود شد بيرمق ناگهان زد نور حق بر آينه انعكاسش شد به سوي آمنه لحظه موعود آن، شب شد عيان كرد مولودي عطا بر بندگان بوستانها پر زگل شد ناگهان بلبلان با نغمههاي بيگمان ميزدند فرياد كه سرور آمده منجي عالم محمد آمده زد سروش آسماني اين ندا جلوهگر شد طالع زيباي ما شام غم سر ميشود از مقدمش زنده گردد صد چو يوسف از دمش اي خلايق ميدهم از دل ندا گشته تابان نوري از نور خدا بر احد يك ميم ديگر آمده راوي دينش پيمبر آمده آمده تا دين حق اجرا شود كز قدومش عالمي برپا شود بانك جاءالحق برآرد از حرم تا كه گرداند حرم را محترم مردم امّي دگر خفت بس است پيروي از مسلك بتگر بس است خانهي ايزد نباشدبتكده كن فروكش آتش آتشكده روز انسان سازي انسان شده تيرگي در روشني پنهان شده اي جماعت اين جهالت تا به كي دختران در خاك ذلت تا به كي از چه بر خفت شما رو كردهايد بر زيانهاي زمان رو كردهايد يا محمد راز حق، افشا نما سوره توحيد را انشاء نما با رالها حرمت ختمي محاب اين دعاي خير را داده جواب كن عيان بر هاشمي و شيعيان جلوه مهدي امام انس و جاننجواي عاشقانه
شاعر: سيد رحيم هاشمي
نوشته شده توسط
گروه خضراء در
چهارشنبه بیست و یکم تیر 1385 ساعت
12:16 بعد از ظهر
مطالب پیشین
کپی برداری از مطالب وبلاگ فقط با ذکر منبع مجاز میباشد .
All Rights Reserved 2005-2006 © by khazraa
