خضراء
کار گروهی جوانان ونوجوانان استان زنجان در سال پیامبر اکرم (ص)
درباره ...
مرضیه توحیدلو
فائزه جعفری
ناهید موسوی
لیلا حسنی
مریم بیات
اعظم نوری
صغری بنابی فرد
|
لوگوي خود را در اينجا قرار دهيد.
|
هفته چهارم اسفند 1385
هفته سوم اسفند 1385
هفته دوم اسفند 1385
هفته سوم بهمن 1385
هفته اوّل بهمن 1385
هفته سوم دی 1385
هفته اوّل دی 1385
هفته چهارم آذر 1385
هفته دوم آذر 1385
هفته دوم آبان 1385
هفته اوّل آبان 1385
هفته چهارم مهر 1385
هفته سوم مهر 1385
هفته دوم مهر 1385
هفته چهارم مرداد 1385
هفته اوّل مرداد 1385
هفته چهارم تیر 1385
هفته سوم تیر 1385
لینک های روزانه
آمار وبلاگ
آمار بازدید : نفر
افراد آنلاين :
نفر
امكانات ويژه
دشوار شدن کار مسلمین ( زندگی نامه )
جنگ بدر
دشوار شدن کار مسلمین
سپاه مکه، زیر چتر غروری فزاینده و کبری به اوج رسیده، همچنان به طرف شمال شتافت، و با وجود نجات یافتن کاروان از منطقه ی نفوذ مسلمین ـ به پیروزی از رأی ابوجهل ـ به سوی شکستی رسوا، که در تاریخ طولانی خود نظیر آن را ندیده بود، تاخت و در همین گیر و دار مسلمین از یک سو خبر فرار کاروان، و از دیگر سو خبر حرکت سپاه عظیم مکه و پیش تاختنش به طرف بدر را دریافت کردند. در این صورت برای تردید نبرد که اگر سپاه شرک آزاد گذاشته می شد تا در آن منطقه ی حساس به تاخت و تاز بپردازد، و در برابر قبایل ساکن در میانگین مکه و مدینه قدرت نمایی و عرض اندام کند، چنین وضعیت نوعی دهن کجی و بی اعتنایی نسبت به نیروی نظامی و مدینه تلقی می گشت، و تحکیم قدرت و گسترش سلطه ی سیاسی قریش را در پی می آورد، و نفوذ اسلام را که ـ در اثر فعالیت گشتی های نظامی به منظور اعلام نام خدا و زدودن شوکت شرک و قدرت کفر، شروع به گسترش کرده بود ـ دچار ضعف و سستی می ساخت، و بدون شک و تردید، ادامه ی حرکت سپاه شرک به طرف بدر، بی آنکه با سپاه مدینه ـ که آن هم به طرف بدر در حرکت بود ـ برخورداری داشته باشد، معنی ای جز شانه خالی کردن مسلمین از جنگ با مشرکین نداشت و در صورت چنین امری از جانب سپاه پیغمبر (ص) بدترین اثر را به هیبت مسلمین و آوازه ی قدرت نظامی ایشان در منطقه وارد می آورد، و چه بسا که این عقب نشینی از سوی سپاه اسلام، ابوجهل را ترغیب می کرد که جنگ را به طرف دیوارهای مدینه منتقل سازد، و تا عمق شهر و خانه ی محمد (ص) به پیش تازد.
شورای عالی نظامی
با توجه به همین حقایق پیغمبر (ص) با دقت تمام رویدادهای ناگهانی و خطیر را مورد اهتمام و بررسی کامل قرار داد، و چاره ی منحصر کار را در آن دید که، به هر قیمت که تمام شود، در سرزمین بدر با سپاه مکه درآویزد، ولی علی رغم این که او فرستاده ی خدا و فرمانده خدا و فرمانده ی مطلق و بلا معارض کل قوی بود، با این همه بنا بر اصل اصیل شوری که در دستور آسمانی «وشاورهم فی الامر» آمده، بر آن شد که تنها نظر خود را در این باره ملاک نظامی استبداد رای به کار بندد.
از این رو به تشکیل مجلس شورای عالی نظامی مبادرت کرد، تا با سران سپاه و صاحبنظران قوم به تبادل رأی بپردازد، و نظر ایشان را در برابر آن موقف خطیر و رویداد سرنوشت ساز جویا شود.
حساسیت اوضاع
شک نیست که چنین رویدادهای خطیر، برای سپاه کوچک مدینه، که برای اقدام به چنین جنگ نابرابر آمادگی نداشت، امتحانی ناگهانی بود، زیرا در ابتدای امر بیرون تاختنش از مدینه برای دست یافتن به کاروانی بود که شماره ی نگهبانانش از چهل نفر تجاوز نمی کرد، و انجام چنین کار به آمادگی بیش از آنچه فراهم شده بود، نیاز نداشت.
ولی این کار ساده و آسان ناگهان به کار خطیری مبدل شد که مسلمین را در تنگنای سخت قرار داد، زیرا آن چهل نگهبان کاروان، خود را در برابر سپاه مست کبر و غرور، متشکل از سران مکه، و رزم آوران و چابک سواران آن سامان یافته است! و شک نیست که برخورد با چنین سپاه بزرگ و نیرومند محتاج به آن بود که مسلمین، پیش از هر اقدام به بررسی مقدمات و تفکر در نتایج آن بپردازند.
به همین جهت پیغمبر (ص) بلافاصله، پس از خروج سپاه از مدینه از وادی نظران، در نزدیکی بدر ـ مجلس شورای نظامی را تشکیل داد، و از صاحب نظران سپاه خواست تا در آن شرایط حساس به ظروف سرنوشت ساز، آراء خود را با کمال آزادی و با توجه به همگی جوانب امر، اظهار کنند.
اتفاق آراء صاحب نظران به ضرورت برخورد با سپاه مکه
هنوز دقایقی بیش از تشکیل شوری نگذشته بود که مهاجرین بپا خواستند، و نظر قاطع خود را و برخورد با سپاه شرک را ـ به هر قیمت که شده ـ اعلام کردند، و این تصمیم توسط «مقدار بن عمرو» طی خطبه ای اینگونه اعلام شد:
«یا رسول ا...»، به دنبال اجرای فرمان خدا روان شو، که ما نیز با تو خواهیم بود، به خدا قسم که ما چنان که بنی اسرائیل با موسی گفتند، با تو نخواهیم گفت که (تو با پروردگارت بروید و کارزار کنید، زیرا که ما در همین جا نشسته ایم ...) بلکه سخن ما این است که تو و پرودگارت به سوی کارزار روان شوید، و ما نیز به همراه شما کارزار خواهیم کرد ...» پس پیغمبر از شنیدن سخن و دیدن اخلاص مقداد و یارانش شاد شد، و درباره ی او دعای خیر کرد.
سخن آخرین در اختیار انصار است
این گونه پیغمبر (ص) از رأی مهاجرین ـ که اقلیتی در سپاه مدینه بودند ـ آگاه شد، ولی هنوز از حقیقت موضوع انصار اطلاع نداشت، در صورتی که سنگینی بار جنگ آینده بر دوش ایشان بود، زیرا اکثریت سپاه از ایشان تشکیل می شد، و مواد پیمان «عقبه» ایشان را به جنگ در خارج مدینه متعهد و ملزم نمی ساخت، زیرا در یکی از موارد آن آمده بود که: «ایشان ـ یعنی انصار ـ به دفاع از او تعهدی ندارند، مگر آن زمان که به شهر و دیارشان درآید، و او تنها در این صورت عهده دار کار او خواهند بود، و او را از آنچه فرزندان و زنانشان را از آن باز می دارند، باز نخواهند داشت.»
از این رو پیغمبر (ص) بیم آن داشت که انصار، جز در برابر کسی که در مدینه به او حمله ور شود، خود را متعهد و ملتزم به دفاع و یارانش ندانند. به همین جهت علاقه داشت که مخصوصاً از مواضع انصار و رای ایشان درباره ی جنگ آینده مطلع گردد، و به پیروی از همین منظور ـ پس از اطلاع از رأی مهاجرین ـ رو به جمع آورد، و گفت: ای مردمان، رأی خود را با من در میان بگذارید. در این هنگام سعد بن معاذ، بزرگ انصار و پرچمدار سپاه ایشان به پا خواست، و گفت: یا رسول ا... چنین می نماید، که نظر ما می جویی. پیغمبر (ص) گفت: آری. سعد گفت: ما به تو ایمان آورده ایم، و تو را تصدیق کرده ایم، و شهادت داده ایم که هر آنچه آورده ای حق است. و ما در برابر آن پیمان ها و معاهده ها منعقد ساخته ایم، تا بر سر سمع و طاعت باشیم، پس هم اکنون به هر سو که خواهی روان شو، زیرا به آن خدای که تو را بر حق مبعوث کرده، اگر ما را بر امواج این دریا عرضه کنی، به همراه تو خواهیم بود، و در امواج آن فرو خواهیم رفت، و حتی یک تن از ما تخلف نخواهد کرد، و ما از آن اکراه نداریم که ما را در برابر دشمنان قرار دهی، زیرا که ما در عرصه ی کارزار ثابت قدم و پایدار، و در برخورد با دشمن صادق و استواریم، و امید داریم که خدا از جانب ما فعالیتی را به تو بنمایاند که مایه ی روشنی دیدگان تو گردد، پس هم اکنون ما را در پرتو لطف و عنایت خدا به میدان کارزار رهسپار ساز.
به سوی کارزار
در این هنگام پیغمبر (ص) از اطلاع بر تمایل هر دو گروه به شرکت در کارزار شادمان شد، و آثار مسرت در سیمای منورش پدیدار گشت، و بی درنگ سپاهیان را فرمان داد تا حرکت به سوی بدر را ادامه دهند، و آنگاه گفت: روانه شوید، و پذیرای بشارت گردید، زیرا خدای تعالی یکی از دو گروه را به من وعده داده است به خدا قسم که گویی هم اکنون محل سقوط کشتگان جباران قریش را می نگرم.
سپاه اسلام که از شنیدن این مژده نشاطی تازه یافته بود، سرخوش و شتابان راه بدر در پیش گرفت، و برای استقبال هرگونه پیشامدی آماده گشت.
ادامه دارد ...
نوشته شده توسط
گروه خضراء در
سه شنبه بیست و دوم اسفند 1385 ساعت
9:34 قبل از ظهر
مطالب پیشین
کپی برداری از مطالب وبلاگ فقط با ذکر منبع مجاز میباشد .
All Rights Reserved 2005-2006 © by khazraa
