خضراء
کار گروهی جوانان ونوجوانان استان زنجان در سال پیامبر اکرم (ص)
درباره ...
مرضیه توحیدلو
فائزه جعفری
ناهید موسوی
لیلا حسنی
مریم بیات
اعظم نوری
صغری بنابی فرد
|
لوگوي خود را در اينجا قرار دهيد.
|
هفته چهارم اسفند 1385
هفته سوم اسفند 1385
هفته دوم اسفند 1385
هفته سوم بهمن 1385
هفته اوّل بهمن 1385
هفته سوم دی 1385
هفته اوّل دی 1385
هفته چهارم آذر 1385
هفته دوم آذر 1385
هفته دوم آبان 1385
هفته اوّل آبان 1385
هفته چهارم مهر 1385
هفته سوم مهر 1385
هفته دوم مهر 1385
هفته چهارم مرداد 1385
هفته اوّل مرداد 1385
هفته چهارم تیر 1385
هفته سوم تیر 1385
لینک های روزانه
آمار وبلاگ
آمار بازدید : نفر
افراد آنلاين :
نفر
امكانات ويژه
جنگ بدر ( زندگی نامه )
جنگ بدر
«ابن حضرمی» نخستین جرقه جنگ را بر می افروزد
ابوجهل به ابن حضر می گفت: این هم پیمان توعقبه بن ربیعه است که هم می کوشد، تا مردم را به مکه بازگرداند، در صورتی که تو قاتلین برادرت را پیش چشمت همین گری، پس هم اکنون به پاخیز، و پیمان خود را و قتل برادرت را یادآوری کن، و در خونخواهی او بکوش. فکر ابوجهل در این تدبیر به خطا نرفته بود، زیرا ابن خضرمی، با شنیدن این سخنان، جامع از تن برکند، و دیوانه وار در برابر سپاه مکه فریاد «وا عمر واه» برآورده و بر این گونه کشته شدن بردارش عمرو بن خضرمی را یادآوری کرد، و همین یک کلمه در عرف و قانون جاهلیت برای شعله ور ساختن آتش جنگ کافی بود، به ویژه در چنین جو متشنجی که ابوجهل به وجود آورده بود.
امر واقع
در این هنگام خون جاهلیت در عروق شرک به جوش آمد، و عامل کفر احساسات کور را به هیجان آورد، تا چنان سرکشی آغاز کرد که صاحبانش را به طرف غرقابه جنگ خونین پیش راند، و آنچه دلخواه ابوجهل بود جامه عمل پوشید، زیرا طرح مسالمت آمیز و رأی صلح جویانه ی عقلاء قوم بی اثر ماند و علائم خطر در آفاق لشگرگاه شرک پدیدار گشت، و نزدیک شدن جنگ را اعلام کرد، و مردم مکه، حتی مخالفین با جنگ چاره ای جز این ندیدند که برای شرکت در کارزار سلاح لازم را بردارند، زیرا ابوجهل، با تصرفات احمقانه اش، ایشان را در برابر امر واقع قرار داده بود. از این رو زعیم مخالفت ـ عتبه بن ربیعه ـ سراپا مسلح شد، و ابوجهل را مخاطب ساخت که: به زودی معلوم خواهد شد که کدام کس ریه اش از ترس متورم شده است، من یا تو!
نگهبانان مرکز فرماندهی سپاه اسلام
از آن طرف وقتی سپاه اسلام، در موضع مناسبی که حباب بن منذر را انتخاب کرده بود، استقرار یافت. سعد بن معاذ ـ پرچمدار جبهه انصار ـ به پیغمبر (ص) پیشنهاد کرد که مسلمین محلی برای فرماندهی او بسازند و به منظور آمادگی کامل برای روبرو شدن با خطرات احتمالی و حتی خطر شکست، نظر داد که این مقر فرماندهی به منزله خط رجوعی باشد که در صورت چنین پیشامدی پیامبر (ص) بتواند از آنجا عقب نشینی کند، و سالم و بی خطر خود را به مدینه برساند.
مقر فرماندهی پیامبر(ص)
سپس سعد بن معاذ ـ به دنبال این پیشنهاد، گفت: یا رسول ا...، آیا اجازه می دهی که داربستی برای تو برپا کنیم که درون آن مستقر شوی، و ما مرکب ها را در نزدیکی تو آماده سازیم، و چون از این مهم بپرداختیم با دشمن روبرو شویم، تا اگر خدا ما را تقویت کرد، و بر دشمنان پیروز ساخت، به مراد دل خود رسیده باشیم، و اگر کار جنگ به صورتی دیگر درآمد، تو بر مرکب خود سوار شوی، و به گروهی از قوم ما، که در شهر باقی مانده اند، بپیوندی، زیرا یا رسول ا...، از جمعیت انصار گروهی در مدینه مانده اند که علاقه و عشقشان نسبت به تو کمتر از ما نیست، و اگر می دانستند که تو با جنگ روبرو خواهی شد، هیچ گاه از موکب تو واپس نمی ماندند، و خدا تو را به وسیله ایشان حفظ و حراست خواهد کرد، و ایشان شرط مناصحت را درباره تو به جای خواهد آورد، و در رکاب تو جهاد خواهند کرد.
پس پیغمبر (ص) با این پیشنهاد موافقت فرمود، و درباره سعد دعای خیر کرد، و بر این گونه سپاهیان اسلام، داربستی را در مقر فرماندهی، در محل مناسبی از ارتفاعات شمال شرقی رزمگاه در موضعی مشرف بر صحنه جنگ تاسیس کردند، و پس از آن هیئت نگهبان مقر فرماندهی از میان جوانان انصار انتخاب شدند، و تحت سرپرستی سعد بن معاذ حفظ و حراست پیغمبر (ص) را بر عهده گرفتند.
ادامه دارد ...
نوشته شده توسط
گروه خضراء در
چهارشنبه بیست و سوم اسفند 1385 ساعت
10:14 قبل از ظهر
مطالب پیشین
کپی برداری از مطالب وبلاگ فقط با ذکر منبع مجاز میباشد .
All Rights Reserved 2005-2006 © by khazraa
